خرید بک لینک

لحن نوشتههام مثل هر کس دیگه، خاص خودمه. میخوام بگم یکی از روشهای مقابله با آلودگی هوا خوردن شیر میتونه باشه حتی اگه معده آدم با شیر نسازه، باید راهی پیدا کنه که سلامتیشو تحت هر شرایطی حفظ کنه. چون همین سلامتی باعث حرکت و اندیشه انسانه. نمیگم «شیر میخورم که بدنم مقاوم باشه» بلکه میگم تحریم معدمو با شیرقهوه دور میزنم!

لحن حرفام بعضاً باعث برداشتهای عجیبی میشه. ابراز عقیدهام هم طبق معمول حاکی از غرور و خودبزرگبینی تلقی میشه! یعنی مردم من هنوز ابراز عقیده آزاد رو قبول ندارند و وقتی کسی (خاصه یه زن!) حرف بزنه اولین کارشون اینه که گوشهاشونو میگیرن! دومین حرکت؛ بیاعتنا رد میشوند! حرکت بعدی: سکوت!

خدمت دوست عزیزم، زیبای گرامی! روزهایت گرم و بهاری!

دوست خوبم! این روزها برای من مثل هر زمان دیگه سال جاری، روزهای گرم کاریه. در حدود 12 عنوان جدید کتاب درسی را برای ترم جدید آماده میکنیم.

زیباجان! حنا دختری در مزرعه که یادته؟! میخوام بگم هیچ فرقی باهاش ندارم. یه ظرف غذای خوشگل دارم که هر روز با دستپخت خودم یا خواهرم، پرش میکنم. عصرها دنبال فروشگاههایی هستم که محصولات اورگانیک عرضه میکنن. شیر و لبنیات تازه میخرم. هوای ابری و آلوده و کمبود ویتامین دی (D) رو با جایگزینهای تازه مواد غذایی و تغییر سبک زندگی جبران میکنم و در طول روز 8 ساعت کاری پرجنب و جوشی دارم!

زیبای عزیز! تعطیلی ندارم! میدونی که سه ساعت روز جمعه، مثل حسنی میرم مدرسه! شارکی گوش میدم و شعر ترکی میخونم.

Korkma, sönmez bu şafaklarda yüzen al sancak

هراس به دل راه مده، این بیرقی که در شفق در اهتزاز است، هرگز خاموش نخواهد شد
Sönmeden yurdumun üstünde tüten en son ocak

مادامی که آخرین اجاقِ کاشانۀ اولادِ وطن روشن است
O benim milletimin yıldızıdır, parlayacak

آن ستاره بخت ملت من است که نورافشانی خواهد کرد
...O benimdir, o benim milletimindir ancak

آن متعلق به من است، آن تنها متعلق به مردم من است...

استادم میگه: «وای به روزی که پسرم مثل من فکر کنه! اگه من مثل پدرم فکر میکردم الان یه نجار بیسواد تو یه روستای دور بودم! چیزی که دوست نداشتم!... هر نسلی افکار تازهای داره...»

زیباجان! استادم گاهی از خاطراتش میگه؛ از روزایی میگه که پدرش با قدرت تمام تحقیرش میکرده و عقیده داشته سواد و اندیشه به دردی نمیخوره. امروز هم همه کوته فکرها همچین عقیدهای دارند.

استادم میگه: «مدرک مهم نیست، چیزی که مهمه اینه که موازی با پیشرفت دنیا حرکت کنی. بنا باش ولی یه بنای ماهر و مبتکر!»

زیبای عزیز! این روزها تحصیلکردهها را بابت شغلشان تحقیر میکنند. این مناسب بزرگترهای ما نیست که شرایط امروز ما جوانها و به خصوص دختران را درک نکرده، از عمری که به باد دادیم بحث کنند! از مردمی که عقیده دارند باید به سبک و شیوه بزرگترهایمان زندگی کرد، حیرانم. بزرگترهای ما همه دوست داشتنی و قابل احترامند حتی آن پدری که فرزندش را ناخواسته از آرزوهایش دور میکند. تکرار میکنم مادر و پدری که نادانسته آرزوهای فرزندانشونو با علم و اعتقادشون به باد میدن، باید احترام گذاشت.

همین بس که پدر و مادر هستند و اولین نکته انسانیت اینه که حرمت اولین آغوش بیریا رو زیر پا نگداریم!

احترام؛ تبعیت تام از گفتار و رفتار والدین نیست. عناد و سرکشی هم راهش نیست. اگه جوانمردی بلد باشی به شیوه بزرگان عمل میکنی. شیوه بزرگان کاملا خاصه و هر کسی تو زمان خودش و در جایگاه خودش باید خاص عمل کنه.

وقتی همه گفتند زمین صاف و همواره، گالیله حقیقت رو گفت و به ارتداد محکوم شد. حقیقت همیشه در تقابل تعصب و جهالت بوده و است. امروزه هم خیلی از اعتقادات تعصبآمیز بشر را رو به نابودی میبره. هر گروهی بنا به تعصب و جهل مطلقش به خودش اجازه حکومت و تعیین سرنوشت افراد رو میده! اخبار این روزا خوشایند نیست و امیدواری به سرنوشت خوب برای متعصبان جاهل در تصور من یکی نمیگنجه.

زیبای عزیز! امشب زیاد صحبت کردم. میبخشی پراکنده گفتم. بازم برات خواهم گفت. مراقب خودت باش!

مرجان

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 17:28

صفحه بندی