خرید بک لینک

سلام. اگه اومدی صفحه من، دلتنگی! دلتنگ من نه! دلتنگ خودت در 15 سال پیش. همون روزها که همه مینوشتند و با حرارت بحث میکردند. اگر حال منو میخوای خبر داشته باشی: من خوبم! دلم تنگ هیچ کسی نیست. هیچوقت روحم رو تسلیم کسی نکردم که امروز دلم تنگ شود. قلبم هم با افتخار از جنس سنگ خاراست! این رو من نمیگم، هر کی منو از نزدیک شناخته و به من اظهار لطف داره، مطمئن است که من دل ندارم و جای قلب، سنگ سیاه تو سینهام گذاشتند. من فقط تبسم زیبایی نثارشون میکنم تا از اعتراف بیهودهشان دست بردارند.

هنوز داخل همین مرزم و پا برهنه در جادههای سنگلاخ این سرزمین، طی طریق میکنم.

اگه عقیدهات مثل ده سال پیش مونده، مطمئن باش کمی بعد کپک میزنی، پیشنهاد میدم خودت رو به روز کنی. حتی بهت میگم اول از همه با خودت بحث و مجادله کن و خود خودت رو متقاعد کن که باید پوست بندازی. تغییر رو تو تک تک سلولهات پیاده کن. تازه شدن انسان رو قویتر از دیروز خواهد کرد.

نوبت نوشتههام از یه هفته رسیده به دو سال! شما هم مثل من وقت نمیکنید بنویسید یا فقط من وقت ندارم. الان که تند و تند مینویسم ساعت از نیمه شب گذشته و فردا از ساعت 8 صبح کار روی سرم ریخته تا شب! من اینقدر کار دارم یا کار منو داره! عملا در قبضه امورات دنیوی دارم محو میشم.

خدایی قدیمیها هستند؟ بنویسید تا ببینم امیدی هست که احیا بشیم؟! دارم به این نتیجه میرسم که خیلی وقته همه مردیم و روحهای سرگردانمون گاهی به صفحه وبمون سرک میکشه تا ببینه کسی به یادمون هست!

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1402 ساعت: 22:35

صفحه بندی