خرید بک لینک

دورکاری در این دو سال عجیب ما رو دگرگون کرده! وقتی میگم دگرگون، یک چیزی میگم، شما هم یک چیزی میشنوید!! 1 1 یادمون رفته. اعتراف میکنم من قبل از این موقعیت زمین، معنای زندگی نرمال رو نمیدونستم!

یکی از تصورای من از زندگی نرمال این بوده که دست عادل رو بگیرم و باهاش تو پارک لاله بدوم و بازی کنم! میگید دیوانگیه! یا کودکانه! چه اشکالی داره؟! به نظرم یه آدم بزرگسال هم میتونه با بچه بچگی کنه!

تو تصور زندگی نرمالم دلم میخواد با عادل برم رستوران نشاط تو ستارخان و با هم کباب ترکی و سیب زمینی بخوریم با دوغ بینظیرش!! آخه عادل هنوز تو جمع بودن و بازی تو پارک شلوغ و خوردن سیب زمینی تو یک رستوران شلوغ رو از وقتی دنیا اومده تجربه نکرده! پاندمی لعنتی!

زندگی نرمال میتونه این باشه که بشینم زیر درخت چنار پیر پارک کنار خونهام و کتابی رو که یک سال دستم گرفتم تمام کنم.

شاید هم زندگی نرمال یک چیزی بود در گذشتهای دور که دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه! شاید هم نه!

به طور قطع زندگی نرمال، حرکت انگشتان یک ذهن ناآرام بر روی کیبورده که به راحتی با نوشتن آرام میشه. شاید هم زندگی نرمال تخیلات یک ذهن شاعرانه است که میخواد بینظمی زندگی رو به زور منظم کنه.

هر چی هست دلم برای یک زندگی نرمال با آدمهای شاد و بی غل و غش تنگ شده! آدمهای بی غل و غشی که حقیقتاً با من روراست باشند!

آه ای زندگی نرمال! ...

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:15

صفحه بندی