تهران - آذر 1402
-
تاریخ: 1402/9/18 ساعت: 19:11
زندگی تو این کشور خیلی داره سخت میشه. ولی با حملات پیاپی این سختی و رنجها؛ من فقط بهش لبخند حواله میکنم.تمام دنیا رو بخشیدم و به تماشای شگفتیهایش نشستم.لبخند آرامش سرتاسر زندگیتان مستدام! Adblock test (Why?)
تهران؛ شهریور 1402
-
تاریخ: 1402/6/9 ساعت: 22:35
سلام. اگه اومدی صفحه من، دلتنگی! دلتنگ من نه! دلتنگ خودت در 15 سال پیش. همون روزها که همه مینوشتند و با حرارت بحث میکردند. اگر حال منو میخوای خبر داشته باشی: من خوبم! دلم تنگ هیچ کسی نیست. هیچوقت روحم رو تسلیم کسی نکردم که امروز دلم تنگ شود. قلبم هم با افتخار از جنس سنگ خاراست! این رو من نمیگم، هر ک...
یه کم گپ بزنیم؟!
-
تاریخ: 1401/2/8 ساعت: 3:15
الان که کنار پنجره نشستم و به لبتاپم خیره شدم و این کلمات رو مینویسم حس خوبی دارم. خیلی وقته که این صفحه خاطره انگیز رو از یاد بردم. شما رو نمیدونم ولی من هیچ وقت نتونستم تو شبکه های مجازی دیگر حس و حالم رو به اشتراک بزارم.یک تغییر بزرگی کردم. تغییری که به مزاق خیلیها خوش نیست و خوش نخواهد آمد. شاید...
یک زندگی نرمال
-
تاریخ: 1401/2/8 ساعت: 3:15
دورکاری در این دو سال عجیب ما رو دگرگون کرده! وقتی میگم دگرگون، یک چیزی میگم، شما هم یک چیزی میشنوید!! زندگی نرمال یادمون رفته. اعتراف میکنم من قبل از این موقعیت زمین، معنای زندگی نرمال رو نمیدونستم! یکی از تصورای من از زندگی نرمال این بوده که دست عادل رو بگیرم و باهاش تو پارک لاله بدوم و بازی کنم! ...
انگشتر!
-
تاریخ: 1399/10/12 ساعت: 20:06
دستش را به طرفم دراز کرد و دو انگشتر را به سمتم گرفت؛ گفت:ـ کدومیکی رو دوست داری؟ نگاهی به انگشترها انداختم. هر دو یک طرح را داشتند. سه سنگ به شکل گلبرگ! یکی به رنگ صورتی گل بهی و دیگری به رنگ سیاه! چ
سالی که گذشت 2
-
تاریخ: 1399/10/12 ساعت: 20:06
اپیزود سومعکس را روبرویم گرفت و با ذوق و شوق گفت: ـ خیلی از این عکس خوشم میاد! تو چطور؟ خوشت میاد؟ با دیدن عکس دلم لرزید! عکس برام آشنا بود. با دقت به عکس خیره شدم. یادم افتاد که توی پارک بودیم و این
سلام
-
تاریخ: 1399/10/12 ساعت: 20:06
برای هر کسی که به امید یه پست جدید به صفحه وبلاگم سر میزنه؛ میگم: "زنده ام، شادم و امیدوار" به زودی بازم می نویسم.
حسرت!
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 17:28
داشتم فکر میکردم. فکرم گاهی به دوردستها میرفت و گاهی به زمان حال نزدیک میشد. یک آن خواستم به فردا و چند سال آینده فکر کنم! حیرت انگیزه! هیچ تصوری ندارم! حسی مثل این که فردا اصلا وجود نداره. دلم پر و
دو صندلی چوبی!
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 17:28
نتیجه استخدامی دیوان محاسبات هم اعلام شد؛ اسم مصطفای ما هم جزو چند نفر حسابرسی که قراره تهران استخدام بشن، به چشم میخوره! با تموم امید و آرزو برای همه کسانی که لیاقتشون کسب بهترین مقامهاست از صمیم قل
این روزهای اخیر... (1)
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 17:28
دختره موهای افشونش را با طنازی به طرفی انداخت و با عشوه به دوست پسرش گفت: - وقت تلف نکنیم دیگه! بریم محرم بازی!... نگاهی به هم انداختیم و قدمهامونو تندتر کردیم، هر دو چند قدمی از آنها دور شدیم و زدیم
این روزهای اخیر... (2)
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 17:28
سیستم جدید حسابداری که جدیداً خریدیم کارهامو زیاد کرده. حالا علاوه بر کارهای دفتری انتشارات در حال آموزش سیستم حسابداری جدید هستم. سیستم جدید، فوقالعاده کاراتر از سیستم قبلیه. برای خرید این سیستم با
این روزهای اخیر (3)
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 17:28
آموزشگاهمو عوض کردم، استاد جدیدم مادرش اهل آنکاراست و پدر ایرانی داره. کلاس پرتحرکی دارم. هر صبح جمعه خستگی یه هفته کاریم توی کلاس ترکی استانبولی رفع میشه! امشب هم دارم خودمو برا امتحان فردا آماده میک
Son günlerim...
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 17:28
http://yekupload.com/29Xa/Ahmet_Kaya_-_Beni_Vur.mp3
یه لحظه سکوت، یه مکث عمیق! (1)
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 17:28
صبحانهام این روزها شیرقهوه است! خوردن شیر برای من مثل خوردن آب کرفس بیمزه برای کسایی که رژیم غذایی دارند، عذابآوره. برای همین باید یه جوری این تحریم معدهامو دور بزنم! لازم میبینم سبک زندگیمو تغییر
یه لحظه سکوت، یه مکث عمیق! (2)
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 17:28
لحن نوشتههام مثل هر کس دیگه، خاص خودمه. میخوام بگم یکی از روشهای مقابله با آلودگی هوا خوردن شیر میتونه باشه حتی اگه معده آدم با شیر نسازه، باید راهی پیدا کنه که سلامتیشو تحت هر شرایطی حفظ کنه. چون
آغاز یک رویا: «افسانه آیپی»
-
تاریخ: 1397/11/4 ساعت: 17:28
در سایه تلاش و دوندگیهای نزدیک به شش ماه، رمان «افسانه آیپی» به قلم نویسنده ترکمنستانی ـ سوئدی «آک ولساپار» در انتشاراتی که در آن مشغولم آماده چاپ شد. در این مدت با همکاری دلسوزانه مترجم کتاب جناب آ
آغازهای شیرین!
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 12:02
بوی چگدرمه و دود هیزمهای نیمسوخته و ... اینها نوستالژی عروسی ترکمنی است. مراسم ازدواج برادرم مصطفی به خیر و خوشی تموم شد و ما بعد از اینکه دست سارا رو تو دست مصطفی گذاشتیم برگشتیم سر کار و زندگیمون. آرزو میکنم تموم خونههای صحرای من خنده و شادی عروسی باشه.***خوشبختی یعنی کنار کسانی زندگی کنی که دوستش...
آزمایش
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 12:02
ـ زلزله کی بودی تو؟!...ـ زلزلههای قبل از تو سوء تفاهم بود!...این پیامها همراه با استیکرهای نیشخند و خنده با سرعت تو فضای مجازی تبادل شد! هیچکس فکرش را هم نمیکرد که عمق فاجعه بالا باشد. مسکنها با مهربانی روی سر مردم هوار شد! کمی این طرفتر اما مردمان دیگر لابلای دیوارهای بتونی و ساختمانهای قدیمی شهری ...
نگاه بیتفاوت من!
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 8:37
دلت هم نخواد مجبوری لباساتو با لرزش خفیفی به خودت بچسبونی. سرما کمی سوزناک شده! کاری ندارم به پیرمرد چسب فروش دم مترو که روی پلههای سرد مترو با صدای ضعیفش از مردم در حال حرکت التماس میکند تا برای رضای خدا ازش چسب زخم بخرن! کسی چه میدونه دختری با پالتوی چرم و بیتفاوت روی چه حسابی هر روز عصر از پل
مثل هر سال؛ تولد یک رویا!
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 8:37
هر نوزادی که به دنیا می آید رویایی نو به ذهن جهان هدیه میدهد. هر رویای نو نوید جهانی تازه است.ندیدم کسی را که با لبخند پا به این دنیا بگذارد ولی میشناسم کسانی را که با گریه دنیا را ترک کردند. مطمئنم کسی که رویاهایی دارد شبها هم با لبخند میخوابد زیرا رویاهایش را بر بال فرشتگان خدا به امانت میگذارد. ص