سیستم جدید حسابداری که جدیداً خریدیم کارهامو زیاد کرده. حالا علاوه بر کارهای دفتری انتشارات در حال آموزش سیستم حسابداری جدید هستم. سیستم جدید، فوقالعاده کاراتر از سیستم قبلیه. برای خرید این سیستم با یه سری از دوستان اینترنتی و مجازی مشورت داشتم. بابت نظر و همکاریشون سپاسگزارشون هستم.
نرم افزار جدید گویاست ولی هنوز با منوهاش راحت نیستم و دائم دور خودم میچرخم! برای یاد گرفتن مهارت باید جایی باشی که این مهارت بهت عرضه بشه و هم فرصت یاد گرفتنش نصیبت بشه. منظورم اینه که تو کار میتونی، مهارتهاتو بالا ببری. اگه منتظری که یه چیزی یاد بگیری و فرصت کار مطابق با تخصصت بهت رو کنه، احمقانهترین رویه رو در پیش گرفتی!
بعضا با خودم فکر میکنم که درست ترین کار رو انجام دادم. اگه تو خونه پدری میموندم و هر آخر هفته با مادرم به استخر میرفتم هیچوقت فرصت یادگیری این همه مهارت نصیبم نمیشد! جرأت اومدن به این شهر بزرگ و بدون همراه قوی، روی پا ایستادن، اراده قوی میخواست که من اول کار، یک چهارمش رو نداشتم. هر چی زندگی به آدم فشار میاره، آدم سفت و سختتر میشه و سعی میکنه تعادلش رو به هر طریقی حفظ کنه. مثل هر زمان دیگه روزهای سخت کاری یکی پس از دیگری میاد و من لابلای این روزها درسهامو یاد میگیرم.
شما هم بهتره مثل من هر روز یه صفحه جدید برای خودتون باز کنید و رویاهاتونو آغاز کنید.
بعضا منتظرند من مطالب خاص بنویسم. برای خواندن این مطالب نگاه مهربونشونو میدوزند به وبلاگم! اعتراف میکنم از وقایع اتفاقیه در مریخ نمیتونم مطلبی بنویسم چون سرزمین مریخ رو سیاحت نکردم ولی به سادگی میتونم از حیرتم بنویسم که از بیمنطقی موجودی به نام انسان بهم دست میده.
میترا همکارمه. از خط چشم کلفتی که میکشه مشخصه که به زیباییش اعتقادی نداره. کفش پاشنه بلند غیر عادیش مطمئنم میکنه که به هیکلش هم اعتمادی نداره! از طرز خوردن پیراشکیهای چرب و چیلی، شک ندارم که حرص چاقی اذیتش میکنه. میگه طلاق گرفته و الان زن موقت مجیده!
دوباره منطق من بهم میریزه.
دریا! تو میفهمی موقتی بودن یعنی چی؟ ترانه «عاشقتم» امید رو چند بار گوش دادی؟ میدونی بزرگترین عذاب برای زن، نه کلاً برای انسان، موقتی بودنه! اینکه کسی ثابت نکنه که ابدی باهاش میمونه. امروز هست و فردا نیست! مگه این دنیا چند روزه که دلمون به دروغهای موقتی خوش باشه؟!
دریا! میترا و امثال میترا منو میترسونن. میدونی چرا؟ باید از زنی ترسید که راضی شده باشه به موقتی سر کردن! همه مردا باید بترسن از زنی که موقتی میاد کنارشون. چون این زن صاحب هیچ چیزی نیست! کسی که مالک قلبی نباشه، خطرناکه! این زنها چون چیزی برای از دست دادن ندارند، خطرناکند.
یه لحظه حاضر نیستم وقتم رو تلف کنم برای ابراز احساس موقتی یه مرد!
میترا برای یاد گرفتن مهارتها جون میکنه. تایپیست انتشاراته و از این حرفه فقط دکمههای کیبورد رو میشناسه و دیگر هیچ! نرم افزار ورد دنیای وسیعی داره که میترا ازش خبر نداره. وقتی من با یه تیک و یا چند کلید کیبورد تغییرات بزرگی روی متن کتاب ایجاد میکنم با تعجب میگه: «چه جالب!»
ازش میخوام که دقتشو ببره بالا ولی آخر کار، فایلی بهم میده که ناقصه. میگم: «حواست پرته دوست من! قبل از اینکه این کار دست استاد برسه، درستش کن! دقت کن دختر!»
متوجه استرسی که تموم وجودشو فرا گرفته هستم. همین دو هفته پیش یکی از همکارانم به دلیل کار بد و بینظمی اخراج شد و این استرس میترا رو بیشتر کرده. بهش میگم: «لطفا حواستو بده به کار! قوی شو!»
دلم برا زنها میسوزه! برای قرنها بیدست و پا نگهداشته شدنشون! به هر وضعی راضی شدنشون! در عین قدرت و مهارت به ضعیف شدن و ضعیفه خونده شدنشون...
غرور رو از انسان بگیرن، فرقی نمیکنه مرد باشه یا زن، میشه یه جسم بیهویت. هر چی لباس فاخر تنش کنی، بزک دوزکش کنی، مجبورش کنی که لبخندهای مصنوعی بزنه، بازم فرقی نمیکنه با تکه سنگ! سنگ بلد نیست خودبخود بسازه، اما به راحتی ساختهها رو به ضربه سهوی یا عمدی میشکنه و نابود میکنه.
غرور و شخصیت، انسان رو باارزش میکنه. موقتی بودن توهین به روح بزرگ و بزرگوار انسانه. انسان بزرگوار و باارزش نابودی بلد نیست، میسازه! من هم مثل تموم دختران صحرا، این غرور و شخصیت رو لازم دارم تا قوی بمونم. مثل تموم زنان جهان، دلم کسی رو میخواد که من رو قویتر نگه داره.
لطفاً ادعا نکنید و برای هم ابدی بمونید...
پی نوشت:
این بار هم نخواستم قوی بنویسم، هدفم اینه خودمو قوی کنم! اینکه منتظر بمونیم یکی بیاد ما رو قوی کنه، عین حماقته. به قوت پاهامون اعتماد کنیم و نه مثل نیاکانمان، نه مثل مردم تموم دنیا بلکه مثل خود امروزیمون، تورکمن قوی بشیم.
کافیه بخواهیم متفاوت تر از دیروز فکر کنیم؛ به امید فردایی بهتر از امروز!
برچسب:
نویسنده: سپیده کریمیان