خرید بک لینک

اپیزود سوم

عکس را روبرویم گرفت و با ذوق و شوق گفت:

ـ خیلی از این عکس خوشم میاد! تو چطور؟ خوشت میاد؟

با دیدن عکس دلم لرزید! عکس برام آشنا بود. با دقت به عکس خیره شدم. یادم افتاد که توی پارک بودیم و این عکس یادگار لحظه های با هم بودنمان بود. ولی حالا توی عکس تنها دوستم بود و من حذف شده بودم! و دوست من با ذوق و شوق از عکس تعریف می کرد! از عکسی که من در آن کات شده بودم...

لحظه ای قلبم فشرده شد. نفسم درنمیxadآمد. باید جواب میxadدادم و طبق معمول نباید دلش را میxadشکستم. به زور لبخندی به لب آوردم و گفتم:

ـ اوهم!... قشنگه! یادش بخیر چه روز خوبی بود. من و تو و یه عصر خنک بهاری!

ـ آره! جذبه رو می بینی؟

با خودم گفتم «چقد نازک نارنجی شدی! این که ناراحت شدن نداره! همه خودشونو بیشتر از دیگران دوست دارن! همیشه امکان داره از خیلی جاها حذف شی! از تو عکس! از فکر و ذهن! حتی از روی کره زمین! مرگ که فقط مردن تن و جسم نیست، آدم زنده بارها مرگ رو تجربه می کنه! قوی باش و به خودت متکی باش!»

ـ آره! فیگورت تو عکس عالیه!

چشمانش از خوشحالی درخشید:

ـ آره! حرف ندارم!...

دست خودم نیست ولی هر وقت یاد این موضوع می افتم دلم به درد می آید. شاید به این خاطر که آن دوست برای من با ارزشتر از آنی بود و هست که انتظار این حرکت را ازش داشته باشم.

موضوع این است که مرگ همیشه دردناک است و من انسان به این دنیا و آدمهایش زود دلبسته می شوم و این صفتم دردم را بیشتر می کند.

باید عادت کنم که همه چیز موقتی است! دوستیها و رابطه ها! حتی عکسهای دسته جمعی صمیمانه!

دوست من هنوز هم شیفته عکس تکی خودش است.

 

                                                                *****

 

اپیزود 4

تابستان 90...

کاشان و اصفهان و شیراز و قم... قدم زدن  در مکانهایی که آدمها روزگاری زندگی می کردند و حالا فقط جای پایشان در گذر تاریخ بر جای مانده. بناهای تاریخی از جمله حمام فین کاشان، حافظیه و سعدیه و باغ ارم با خرابه های تخت جمشید... پل های خواجو و سی و سه و میدان نقش جهان و...

قصر عالی قاپو از شاهزادگان خالی بود!

تصویر رهبران سی و چند سال اخیر ایران روی دیوار کاخ، سیصد سال تاریخ را به همین امروز وصل می کند!

یادم باشد همه چیز موقتی است... حتی تصویرها روی دیوار ابنیه تاریخی!

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: جمعه 12 دی 1399 ساعت: 20:06

صفحه بندی