تغییر مهمی که این روزها باعث خوشحالی من شده حضور برادرم مصطفی در جمع خودمونه! برادرم بعد از چند دوره آزمون استخدامی، اول این هفته در اداره مالیات یکی از شعبههای تهران مشغول به کار شد. این روزا کار همه ما شده قانع کردنش به موندن تو این پست رسمی، اما برادرم منتظر اعلام نتایج گزینش تامین اجتماعیه! از قرار معلوم نفر اول آزمون برای احراز سمت امور بیمه اداره تامین اجتماعی بندرترکمنه و کار در شهرستان را به کار در اداره مالیات تهران ترجیح میده!! از طرف دیگه نتیجه آزمون استخدامی دیوان محاسبات کشور هم معلوم نشده، مصطفی تو این استخدامی هم جزو منتخبین بوده و ....
برادرم فعلا پیش ماست. هر روز اول صبح زودتر از همه خودشو آماده رفتن به سر کار میکنه. دو سه روز نشده سریع به کارش عادت کرده! شبها هم یواش یواش یاد میگیره ظرفهای شام رو بشوره! یه عشق کوچولو هم تو قلبش هست که زندگیشو رنگی کرده. برای همه اونایی که زندگی رنگی دارن آرزوهای خوب خوب دارم.
آزاده از دومین ترم دانشگاه بدجور خودشو درگیر پایاننامهاش کرده: قبرستانهای قدیمی!
مهمترین قبرستانها، قبرستان معروف و سوالبرانگیز خالدنبی هست. تحقیقات علمی و عملی خودشو تو قبرستانهای متروکه منطقه خودمون شروع کرده. خیلی از عالمانی که حرفی برای گفتن دارن و در مورد توتمها و آثار بجا مانده از اجدادمون مطالعات زیادی کردند در حال حاضر خارج از کشور هستند. یکی از موقعیت خوب زمانی ما وجود تلگرام و شبکههای مجازیه که باعث شده خواهرم برای گرفتن اطلاعات از دانشمندان و نظریهپردازان منطقه در این شبکهها با آنها تبادل اطلاعات کنه. مطمئنم منم میتونم از اطلاعاتی که هر روز خواهرم کسب میکنه بهره ببرم.
و اما خودم...
انتشاراتی که در آن کار میکنم امسال در نمایشگاه بینالمللی کتاب شرکت نمیکنه. شهر آفتاب مکان جدید نمایشگاه کتاب امساله. خودمونیم، غالباً مردم برای تفریح و خوردن بستنی به نمایشگاه کتاب میآیند نه خرید کتاب! آمار کتابخوانی همچنان در حال کاهشه...
دوره متوسطه ترکی رو شروع کردم. حالا دو روز از هفته رو سر کلاسهای درس ترکی حاضر میشم. پنجشنبهها بعد از ساعت 5 ظهر، از سر کار مستقیم روانه آموزشگاه میشم. جمعهها هم سه ساعت درس میگیرم.
حوجام برای یه هفته به ترکیه رفته، ازش خواستم برام کتاب تاریخی چاپ ترکیه بیاره. موقعش شده که کتاب بخونم. از کتابایی شروع میکنم که مضمونشونو دوست دارم. حتما میگید اینترنت پر از مطالب تاریخیه! چرا کتاب میخری؟! جوابش آسونه: «من هنوز کتاب و کتابخونی رو دوست دارم مثل وبلاگ و وبلاگنویسی!»
کتاب، دنیای من و امثال منو متحول میکنه. طرز تفکرمونو عمیق میکنه. از شیارهای روی دیوار، خیالهامونو به سمت آرزوهای بزرگ سوق میده. بهمون انگیزه حرکت میده. اگه از حرکت و تغییر تو زندگیتون میترسید، کتاب بخونید، اونم یه کتاب خوب!
راستی کم فرصتم مثل همیشه ولی بازم مقصرم به خاطر اهمالم! اول سال آقای چاروایی زندگی مشترکشونو شروع کردند. یه ماه دیر ولی تبریک منو پذیرا باشید آقای چاروایی! ایام و سالهای خوشی را در کنار همسرتون آرزو دارم؛ سراسر اعتماد و امنیت!
این ترانه را به شما و همسر عزیزتان تقدیم میکنم:
Kırılsın ellerim, kör olsun gözlerim, tutulsun bu dilim
Sana gelip sevmezsem eğer
(x2)
Neye yarar neye yarar sensiz olmak neye yarar
Senin olsun her şey senin, sensin hayat neye yarar
Neye yarar neye yarar sensiz olmak neye yarar
Senin olsun her şey senin, sensin olmak neye yarar
Sev, sev, sev beni de sev
Vur beni senin olup sevmezsem eğer
(x2)
Kırılsın dizlerim, taş olsun gözlerim, yok olsun bedenim
Sana gelip sevmezsem eğer
(x2)
Neye yarar neye yarar sensiz olmak neye yarar
Senin olsun her şey senin, sensin olmak neye yarar
Sev, sev, sev beni de sev
Vur beni senin olup sevmezsem eğer ben
برچسب:
نویسنده: سپیده کریمیان